محمد بن عجلان، ثروتش را از دست داد و به شدتفقیر شد و مقدار زیادی نیز بدهکار شد.بالاخره به فکر افتاد که پیش حاکم مدینه که از خویشاوندانش بود برود و از نفوذ او استفاده کند.در بین راه، به پسر عموی امام ص
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبریپور
اعمش میگوید: در مدینه کنیز سیاه چهره نابینائی را دیدم که آب به مردم میداد و میگفت: به افتخار دوستی علی بن ابی طالب علیه السّلام بیاشامید،بعد از مدتی او را در مکه دیدم کهبینا بود و به مردم آب می
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبریپور
شب اول محـــــــرم بــــــود. شیخ حسن رفته بود به یکی از دهات اطراف همدان برایروضه خوانی، هنگام برگشت قدری دیر کرده بود و دربدروازه شهر را بسته بودند. نه امکان برگشت به ده را داشت و نه صبر بر پشت دروا
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبریپور